گاهی که دلم به اندازه تمام غروبها می گیرد
چشمهایم را فراموش میکنم
اما دریغ که گریه دستانم نیز مرا به تو نمی رساند
من از تراکم سیاه ابرها می ترسم و هیچ کس
مهربانتر از گنجشکهای کوچک کوچه های کودکی ام نیست
و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد
و یا کابوسهای شبانه ام را نمی داند
با این همه...

نازنین این تمام واقعیت نیست..........
گاهی که دلم به اندازه تمام غروبها می گیرد
|
عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق عشق عشق عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق عشق عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق |



